بغض میکنم. گلویم بد جور هواییست ... هوای لبخند ندارم چه کنم دست دلم نیست. با تو یا بی تو فرقی نمیکند... چشمهایم یک ساز را بلد شده اند؛ وقتی که نیستی، نبودنت، وقتی که هستی، فکر رفتنت... سجاده ام خیس شده اما دلم باز نا آرام است...
موقعی که کاری نداری دورو برت پردوسته اما موقعی که کار داری نیاز است به کمک کسی ،یکی شونو پیدا نمی کنی
دلم افتاده بود که امشب حتماً خوابت را می بینم ........... آنقدر خوشحال بودم که تا صبح خوابم نبرد.............
تو زندگی دوستی رو انتخاب کن که دلش اونقدر بزرگ باشه که نخوای به خاطراینکه تو دلش جاشی خودتو کوچک کنی
به خاطر من بخند.. حتی به دروغ . . . گاهی باید به کسی تنفس مصنوعی داد . .
تو زمستان شده ای و من . . بهار های روی دست مانده ام را . . به حراج گـــــذاشــــتــه ام . . .
باز هم یک قل . . دوقل. . . سخت است . . دل سنگت را ..روی هوا.. قاپـیدن. . .
به زیرِ لب تو چه خواندی که آسمان خم شد و از میان زمین مردِ واپسین کم شد به زیرِ لب تو چه خواندی که ره نشان دادند و تحفه نعشِ تو را دستِ آسمان دادند به زیرِ لبِ تو چه خواندی که قفلِ بسته شکست و بغضِ ماندهی مردانِ دلشکسته شکست به زیرِ لب تو چه خواندی؟ بگو، بلند بگو ز کاروان عقبافتادهگان کماند، بگو
تنهایی ام را می برم هر روز... با خود پسش می آورم دلتنگ........ او را چه مدت تا چه تاریخی باید به دور خود بچرخانم؟